
یا رب، تازه دامادم فدا شد یا رب، مجتبی صاحب عزا شد گوشه ی میدان، دیده ی گریان از حَسن شرمنده هستم غرق خون حالا، مانده در صحرا این امانت روی دستم پَرپَر افتاده، قاسم من تشنه جان داده، قاسم من *** وقتی، آمدم باشم كنارش تیر و نیزه ها می شد نثارش كَس ندیده از، روی دامادی سنگ و آهن بوسه گیرد ترس آن دارم، نجمه او را گر اینچنین بیند بمیرد با تن صد چاك، قاسم من شد یكی با خاك، قاسم من *** وای از، زخم بی حد و حسابش صحرا، پُر شد، از عطر و گلابش تا كه پیدا شد لاله ی خشكم زیر دست و پای مركب مُردمو دیدم، لخته لخته خون ریزد از سُم های مركب مثل گل وا، شد قاسم من قد سقا شد، قاسم من