نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

عاشق اگر معشوق را کمتر ببیند هر لحظه باید چشم خود را تر ببیند این گریه یعنی حال من خیلی خراب است گریان شدم شاید مرا دلبر ببیند حالم شده مانند آن تاجر که در راه سرمایهاش را دست غارتگر ببیند یا مثل آن شاهی که وقت جنگ خود را در معرکه تنها و بییاور ببیند سعی فراوان کرد شیطان تا خداوند دست مرا از پیش خالیتر ببیند پروردگاری که فقط خیر مرا خواست از من به جای خیر تنها شر ببیند در روزگاری که گرسنه بیشمار است من را اسیر نفْس و تنپرور ببیند طاقت ندارم روز محشر که میآید من را در این احوال پیغمبر ببیند امید دارم در شلوغیِ قیامت در بین جمعیت مرا حیدر ببیند دستان حیدر روز رستاخیز باز است عالم علی را صاحب محشر ببیند دیگر گذشت آن روز که با دست بسته آتش به جان سورهی کوثر ببیند دیگر گذشت آن روز که با دست بسته حوریه را زیر فشارِ در ببیند مسمار کاری کرد مولا یاس خود را با لالههای سرخ در بستر ببیند حقّش نبود آن که در از خیبر جدا کرد خود را زمینگیرِ دری دیگر ببیند آن کس که نیلی کرد روی همسرش را هر بار در مسجد روی منبر ببیند یا ربّ غمی را که علی آن روزها دید مگذار حتی بعد از این کافر ببیند
هنوز نظری ثبت نشده