نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دوباره اومدی و باز با ما همخونه شدی خدا رو شکر اومدی، بابای ویرونه شدی دلِ دخترت واست بیقراره اگه تنها شدی عیبی نداره خواهرت پشتته مثلِ همیشه خدا عمّه رو برات نگه داره اگه خواهرت نبود ما الان اینجا نبودیم همین اندازه که میبینی سر پا نبودیم همۀ راه جای من، عمّه تازیونه خورد میگه بابات تو رو دست من سپرد اِنقدر راه اومدم که دیگه پام درد میکنه بابا چند روزیه که، گونههام درد میکنه صورت من کبود و زرده بابا جای دستای یه نامرده بابا راستی یه دختر شامی رو دیدم روسری منو سر کرده بابا کنار من نبودی وقتی که میشکست دلِ من توی بازار که به همدیگه نشونم میدادن بابا محکم میگیرم تو آغوشم سرِ تو نکنه باز نبری دخترِ تو ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد