نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شام فراقم شد سحر بابایم آمد از سفر بنگر بر دامنم آرمیده مهمان بزم تاریکم را کرده او چراغان [چرا رنگ لبت چون ارغوانه گمانم جای چوب خیزرانه] آه عمه بنگر سر پر خونش می بوسم امشب لب گلگونش وای از درد یتیمی 2 *** بابا چرا دیر آمدی وقتی شدم پیر آمدی بابا پوشیدم خرقه ی اسیری کی می آیی من را در بغل بگیری آه بابا شبها بر زمین خفتم زیر لب دور از عمه می گفت وای از درد یتیمی 2 ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد