نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

همینا كه سرِ بابام و، با طبق آوردند گل سرامو یكی یكی، دزدیدن و بردند گرسنه اما دیگه از، دنیا سیرم زمونی اومدی كه من، خیلی پیرم آروم آروم دارم بابایی می میرم گلایه تنها ندارم از، این همه كبودی گوشش كرده گوشواره هامو، دختر یهودی شبیه قد عمه جون، قدم خم شد آتیش گرفته دامنم، موهام كم شد دختركت همسفر، نامحرم شد *** ازبوی سیب سرخ طبق، مرده جان گرفت زخمی ترین یتیم خرابه توان گرفت باران چشم های رقیه شروع شد آنقدرگریه كرد، دلِ آسمان گرفت روپوش را كنار كه زد درد دل كند سر را كه دید طفلك، لكنت زبان گرفت دختر گرسنگی خودش را ز یاد برد تا دامنش زموی پدر بوی نان گرفت *** اگرسخن گفتنم شده، نامفهوم و خسته بابا عذرم رو بپذیر، دندونم شكسته بابا بابا مَ مَ مَ من، لكنت دارم كارم شده گریه و هر شب، من بیدارم گلهای قالی تنمو، من می شمارم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد