نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در كوفیان رنگی ز احساس و وفا نیست در شهر این مردم مسلمانی، حیا نیست بازار نیزه سازی اش پُر از هیاهوست اما درون سینه ها مِهر و وفا نیست اینان همان حیدر ستیزان قدیمند در قلب آنها مِهر و عشق مرتضی نیست ای شهر نفرین گشته نفرین بر وفایت كار تو با اولاد زهرا جز جفا نیست در كوچه ها می گردم و یاد تو هستم اینجا همه بیگانه اند و آشنا نیست دیروز این مردم به من لبیك گفتند امشب كسی با نایب تو هم نوا نیست رو كن به هر جایی كه می خواهی نَه اینجا زیرا كه كوفه جز به قتل تو رضا نیست درها همه بسته شده بر روی مسلم جز یاد تو بر درد تنهایی دوا نیست مسلم فدائی تو شد در شهر كوفه مولا حلالش كن اگر در كربلا نیست با من كه مَردم اینچنین كردند مولا با زینبت برگو امان در كوچه ها نیست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد