نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو کوچمون اومدن، این خونه رو چشم زدن ما هر چی خوبی کنیم مردم این شهر بَدَن این خونه حقش هیزم و حقش آتیش و دود نبود گُلی که پیغمبر امانت داده بود کبود نبود دیدن خوشبختیم عزیز، گفتن خرابش میکنیم علی رو تو مدینه از خجالت آبش میکنیم بد زدنت، جلو چشای حسنت ناحلة الجسم شدی و چیزی نمونده از بدنت آه و واویلا، آه و واویلا... فاطمه که حیدر داشت، این خونه هم در که داشت بدون اذن اومدن، این زن یه شوهر که داشت تو پشت در بودی زدند، انگار نبود این کافی و نمیدونم چرا زدن اون لگد اضافی رو چند ضربه محکمتر زدند، بد کاری با حیدر کنند یه کاری کردند با غلاف، غسل تو رو سختتر کنند درد میکشی، همهاش آهِ سرد میکِشی تو هر چی درد داری رو از قُنفذ نامرد میکِشی آه و واویلا، آه و واویلا... فقط یه خواهش همین، اشک حسن رو ببین بهم نگفتی چهطور تو کوچه خوردی زمین دیگه باید بگیم روزای خوبمون یادش به خیر از بعد کوچه خندههای مجتبی یادش به خیر شب تولد حسین، اون لحظهها یادش به خیر رفتیم برای اولین بار کربلا یادش به خیر آه کربلا، حسینِ تشنه بیرَدا مادرو میزنه صدا میخوره نیزه بیهوا آه فاطمه، دورشو میگیرن همه یکی بیسر تو قتلگاه یکی بیدست تو علقمه آه و واویلا، آه و واویلا...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد