به زمین نبسته‌ام دل به هوای آسمانش

به زمین نبسته‌ام دل به هوای آسمانش

[ سید مجید بنی فاطمه ]
به زمین نبسته‌ام دل به هوای آسمانش
زده‌ام گره دلم را به پَر کبوترانش
شده‌ام اسیر لطفش، شده‌ام گدای نانش
همه عمر بر ندارم سر خود از آستانش
که فقط سپرده‌ام دل به علی و خاندانش

به ورای عرش رفته که بسازد آشیانه
لب آسمان هفتم شده غرق در ترانه
مَلَکی به گرد پایش نفَسی رسیده یا نه؟!
بجز از خدا نبوده بخدا در آن میانه
نگران جبرئیلم که شکسته نردبانش

چه کسی دوباره نان را به فقیر می‌رساند؟
جریان چشمه‌ها را به کویر می‌رساند؟
خبر جناب خُم را به غدیر می‌رساند؟
چه کسی سلامِ ما را به امیر می‌رساند؟
خبر شکسته‌جامی که به لب رسیده جانش

به جنون کشانده ساقی دل مبتلای ما را
متحیّرم چه نامم بَشر خدانما را
بگذار تا بخوانم نغماتی آشنا را
علی ای هُمای رحمت تو چه آیتی خدا را؟
که قبیله‌ی قلم‌ها شده قاصر از بیانش

شده لطف بی‌دریغش همه عمر شامل من
بخدا نشسته یادش همه شب مقابل من
احَدی خبر ندارد که چه کرده با دل من
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من،
چو اسیر توست بنما سر سفره میهمانش؟!

غمی از خزان نباشد که بهارمان می‌آید
شبی از مسیر دریا به دیارمان می‌آید
دم احتضار بی‌شک به کنارمان می‌آید
دو جهان بدون حیدر به چه کارمان می‌آید؟!
دَمی از فضیلتش را بشنو ز دشمنانش

خبر صحیح مسلم شده صادر از بخاری
که علی‌ست اصل ثابت، که علی‌ست فیض جاری
که علی‌ست جان احمد، که علی‌ست نور باری
که علی‌ست خشم ایزد که به تیغ ذوالفقاری
زده ریشه‌ی ستم را به دو دست پُرتوانش

نشنیده‌اند آیا که خدای حَیّ سرمد،
شب و روز می‌فرستد صلوات بر محمّد؟
و به این دلیل روشن که علی‌ست جان احمد
رسد آدمی به جایی که بجز علی نبیند
بنگر که تا چه حد است مکانِ لامَکانش

دل خویش را بجز او به کسی دگر نبستم
چه عنایتی نموده که هنوز مست مستم
چه کنم که عهد خود را نشکست و من شکستم
نبُرید و من بُریدم، نگسست و من گسستم
من و لطف بی‌دریغش من و فیض بی‌کرانش

سحری به خواب دیدم که مسافر عراقم
غم او دوباره خیمه زده گوشه‌ی اتاقم
چه شود اگر بکاهد شبی از غم فراقم؟
چه شود اگر که امشب دل غرقِ اشتیاقم؟
برسد به کاروانی که علی‌ست ساربانش

به طواف دوست رفتم، چه حریم آشنایی
چه فضای روح بخشی، چه نسیم دلربایی
نکند به من بگوید پس از این همه جدایی،
که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
به درون خانه‌ای که مَلَک است پاسبانش

به حریم او ملائک همه گرمِ خوشه‌چینی
همه‌ی پیمبران در حرمش به شب‌نشینی
پُر عطر آسمان‌ها شده زائر زمینی
دل “الغدیری” من شده عاشق “امینی”
که بجز علی نبوده همه عمر بر زبانش

نه به من که مستِ اویَم مِی بی‌حساب داده
به تمام عاشقانش قدَحی شراب داده
نه از این مِی مَجازی که از آفتاب داده
ز کدام باده ساقی به من خراب داده؟
که هنوز هیچ مستی ننموده امتحانش

پربازدید ترین شعر مدح سید مجید بنی فاطمه محرم و صفر امیرالمؤمنین (ع)

پربازدید ترین شعر مدح محرم و صفر امیرالمؤمنین (ع)

محبوب ترین محرم و صفر امیرالمؤمنین (ع)

محبوب ترین سید مجید بنی فاطمه

نظرات