
گُل گفت که من عارضِ دینی دارم با آل رسول همنشینی دارم رنگم زِ محمد است گویم زِ علی خُلق حسن و خوی حسینی دارم کجا روم غیر خانهی تو دری جز این در نمیشناسم که جز در خانهی تو مولا پناه دیگر نمیشناسم یگانه هستی و بینظیری چه دلربا و چه دلپذیری فقیر درگاهم و امیری به غیر حیدر نمیشناسم به جز تو کس در نظر نیاید خبر چُنین معتبر نیاید دل از پسِ دیده بر نیاید که جز تو دلبر نمیشناسد تمام هستی و ماسوا تو خدا نه اما خدا نما، تو زِ حیث شأن و مقام با تو کسی برابر نمیشناسم اگرچه در آتش فراقم لبالب از شور و اشتیاقم اجل بیاید اگر سراغم به شوق تو سر نمیشناسم به مرگ خود دارم این هوس را کنار من باشی آن نفس را غریبم و جز تو هیچ کس را به روز محشر نمیشناسم غلامیام لطفِ حیّ داور همیشه حسرت بَرم به قمبر نباشد آقایی از تو بهتر که از تو بهتر نمیشناسم به زمین نبستم دل به هوای آسمانش زدهام گره دلم را به پَر کبوترانش شدهام اسیر لطفش شدهام گدای نامش همه عمر بر ندارم، سرِ خود از آستانش که فقط سپردهام دل به علی و آستانش به ورای عرش رفته که بسازد آشیانه لب آسمان هفتم شده غرق در ترانه مَلکی به گِرد پایش، نفسی رسیده یا نه به جز از خدا نبوده بهخدا در آن میانه نگران جبرئیلم که شکسته نردبانش چه کسی دوباره نان را به فقیر میرساند؟ جریان چشمهها را به کویر میرساند؟ خبر جناب خُم را به غدیر میرساند؟ چه کسی سلام ما را به امیر میرساند؟ خبر شکسته جامی که به لب رسیده جانش به جنون کشانده ساقی دل مبتلای ما را متحیّرم چه نامم بشر خدا نما را بگذار تا بخوانم نغماتی آشنا را علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که قبیلهی قلمها شده قاصر از بیانش شده لطف بیدریغش، همه عمر شامل من بهخدا نشسته یادش همه شب مقابل من احدی خبر ندارد که چه کرده با دل من به جز از علی که گوید به پسر که قاتلِ من چو اسیر توست بنما سر سفره میهمانش غمی از خزان نباشد که بهارمان میآید شبی از مسیر دریا به دیار ما میآید دَم احتضار بیشک، به کنارمان میآید دو جهان بدون حیدر به چه کارمان میآید؟ نَمی از فضیلتش را بشنو زِ دشمنانش خبر صحیحِ مُسلم شده صادر از بخاری که علیست اصل ثابت، که علیست فیض جاری که علیست جانِ احمد، که علیست نورِ باری که علیست خشم ایزد، که به تیغ ذوالفقاری زده ریشهی ستم را به دو دست پُر توانش نشنیدهاند آیا که خدای حیّ سرمد شب و روز میفرستد صلوات بر محمد و به این دلیلِ روشن که علیست جانِ احمد رسد آدمی به جایی که به جز علی نبیند بنگر که تا چه حد است مکان لا مکانش دل خویش را به جز او به کسی دگر نبستم چه عنایتی نموده که هنوز مستِ مستم چه کنم که عهدِ خود را نشکست و من شکستم نبُرید و من بریدم، نگسست و من گسستم من و لطف بیدریغش، من و فیض بیکرانش سحری به خواب دیدم که مسافر عراقم غم او دوباره خیمه زده گوشهی اتاقم چه شود اگر بکاهد شبی از غم فراقم چه شود اگر که امشب دلِ غرق اشتیاقم برسد به کاروانی که علیست ساربانش به طواف دوست رفتم، چه حریم آشنایی! چه فضای روحبخشی، چه نسیم دلربایی! نکند به من بگوید پس از این همه جدایی که تو در برون چه کردی که درونِ خانه آیی؟ به درون خانهای که مَلک است پاسبانش به حریم او ملائک همه گرمِ خوشهچینی همهی پیمبران در حرمش به شبنشینی پُرِ عطر آسمانها شده زائری زمینی دل الغدیریِ من شده عاشقِ امینی که به جز علی نبوده همه عمر بر زبانش نه به من که مست اویم مِی بیحساب داده به تمام عاشقانش قدحی شراب داده نه از این مِی مجازی که از آفتاب داده زِ کدام باده ساقی به منِ خراب داده که هنوز هیچ مستی ننموده امتحانش همه شب در این امیدم درِ دوست باز باشد که به شب خیال رویش خوش و دلنواز باشد غزل از علی سرودن چه کم از نماز باشد شب شاعرانِ بیدل چه شبی دراز باشد شب بیستارهای که فقط اوست در میانش به طواف کعبه هر کس که به دیدهی تر آید همه است آرزویش که علی زِ در درآید نظری اگر نماید شبِ بیکسی سرآید خود کعبه نیز باید به طواف حیدر آید به فدای آن امیری که خداست مدح خوانش **** سر کوی بلند فریاد کردم علی شیر خدا را یاد کردم علی شیر خدا یا شاه مردان دل ناشاد ما را شاد گردان همین است و همین است و همین است فقط حیدر امیرالمؤمنین است الهی ای فلک دیگر نگردی اگر دور سر حیدر نگردی الهی ای نفس بیحُبّ زهرا اگر رفتی به سینه برنگردی **** اَلا ای تیر با من قطع کردی گفتوگویش را لب من بر لبش بود و تو بوسیدی گلویش را چگونه خویش را نزدیک کردی بر گلوی او مگر تو دور دیدی چشم خونین عمویش را