
اگر مثل رودیم، دریا شناسیم به مجنون بگویید، لیلا شناسیم همه سرشناسیم اگر ناشناسیم علی دوست هستیم و زهرا شناسیم به حیدر رسیدیم از احسان زهرا میان قنوتش دعا کرده زهرا علی دوستها را جدا کرده زهرا بدان یک به یک را صدا کرده زهرا نجف را سراسر بنا کرده زهرا پس ایوان طلا هست ایوان زهرا سبب میشود افتخار علی را زند پرچم اقتدار علی را که دنیا ببیند یار علی را بگرداند او ذولفقار علی را علی تکیه کرده به جولان زهرا روا شد بس فاطمه آرزوها شده وصل لبهای آن یاوهگوها به کوری چشمان بی چشم و روها صدا زد پیمبر، فداها ابوها صدا زد که بابا به قربان زهرا سلام و درود خدا بر خدیجه کس بی کسی پیمبر خدیجه به دامانش آورده کوثر خدیجه همه ابتر و گشته مادر خدیجه شده خوش به لبهای خندان زهرا همین عشق را ادعا میکنیمش فقیرانه ما التجا میکنیمش همه جان خود را فدا میکنیمش چه خوب است مادر صدا میکنیمش نخوردیم جز آب و جز نان زهرا دعا میکنیم و اجابت گرفتیم در خانهی او اقامت گرفتیم برای قیامت ضمانت گرفتیم حدیث کسا خواند و حاجت گرفتیم به امین و لطف فراوان زهرا هویدا میشد از آثار در عالم اگر شأنش نه عالم بلکه میکرد عرش را زیر و زبر شأنش خلایق را خدا در صبح محشر جمع خواهد کرد به قدر سوزنی پیدا شود آنجا مگر شأنش تو را والاترین مخلوقها ام ابیها خواند که اینگونه شود سنجیده بانو با پدر شأنت علی آید به دنیا آینه دارت شود زهرا برابر باشد اینجا لااقل با یک نفر شأنت برایم جملهی لولاک هم حرف بزرگی نیست که آنجا هم بیان گشته است خیلی مختصر شأنت رسول الله اعمالش همه عین عبادت بود نشد حتی کمی با بوسههایش،بیشتر شأنت چگونه من هزاران بیت در مدح تو بنویسم خدا با آن خداییش سه آیه گفته در شأنت