
دلم غیر ایوان پناهی نداشت دلم زائری بودو راهی نداشت دلم در بساطش جز آهی نداشت علی داشت آن را که شاهی نداشت به دور امیر کرم گشتهام صدو ده قدم در حرم گشتهام به او گفتم ای شاه راهم بده امان نامهای بر گناهم بده لیاقت به یک دم نگاهم بده پناهی ندارم پناهم بده صدا زد پریشانیات با علی اگر خستهجانی بگو یاعلی همین لحظه ها بود پیدا شدم علی گفتمو از زمین وا شدم شب و روز حیران مولا شدم گدا بودمو خواست آقا شدم دل من بدون علی بی کَس است بمیرم، ببینم علی را بس است تحمل به این نور لابد نبود ترک خوردن کعبه بیخود نبود و کعبه، که جای تردد نبود پس اینها همه یک تولد نبود خدا خواست ثابت کند برجهان علی هست یکتاترین در جهان فقیری که انگشتر از او گرفت سلیمان شدو ذکر یاهو گرفت زمین تخت او آسمان تاج او به دوش نبی بود معراج او اگر مدح او بر لبم جا گرفت یدالله دستان ما را گرفت به من گفت از مرد خندق بگو بیا از علیُ مع الحق بگو سه بار از نبی اذن میدان گرفت علی هست، پس مصطفی جان گرفت نبی گفت جانم به قربان او علی جان همه از تو من جان او علی با خدا و خدا با علی علی یا خدا گفت حق با علی امیری نداری الا علی اگر ناتوانی بگو یاعلی آفریده شدم برای علی تا بیفتم به دستو پای علی اینکه ما از چه آفریده شدیم علتش هست خاک پای علی صدهزار آفتاب میریزد با تکان خوردن ؟ علی بچههای بزرگو کوچکمان، همه قربان بچههای علی ذکر بالا سرش حسین بُوَد پس نجف هست، کربلای علی