نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

به زمین نبستهام دل به هوای آسمانش زدهام گره دلم را به پر کبوترانش شدهام اسیر لطفش، شدهام گدای نانش همه عمر بر ندارم، سر خود از آستانش که فقط سپردهام دل، به علی و خاندانش به ورای عرش رفته که بسازد آشیانه لب آسمان هفتم، شده غرق در ترانه ملکی به گرد پایش نفسی رسیده یا نه به جز از خدا نبوده، به خدا در آن میانه نگران جبرییلم که شکسته نردبانش چه کسی دوباره نان را به فقیر میرساند جریانِ چشمهها را به کویر میرساند خبر جناب خم را به غدیر میرساند چه کسی سلام ما را به امیر می رساند خبر شکسته جامی که به لب رسیده جانش (به جنون کشانده ساقی دل مبتلای ما را) ۲ متحیرم چه نامم بشر خدا نما را بگذار تا بخوانم نغماتی آشنا را علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که قبیلهی قلمها شده قاصر از بیانش شده لطف بی دریغش همه عمر شامل من به خدا نشسته یادش همه شب مقابل من احدی خبر ندارد که چه کرده با دل من به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر توست بنما سر سفره میهمانش غمی از خزان نباشد که بهارمان میآید شبی از مسیر دریا به دیارمان میآید دم احتضار بیشک به کنارمان میآید دو جهان بدون حیدر به چه کارمان میآید؟ نمی از فضیلتش را بشنو ز دشمنانش خبر صحیح مسلم شده صادر از بخاری که علیست اصل ثابت, که علیست فیض جاری که علیست جان احمد, که علیست نور باری که علیست خشم ایزد که به تیغ ذوالفقاری زده ریشهی ستم را به دو دست پر توانش نشنیدهاند آیا که خدای حی سرمد شب و روز میفرستد صلوات بر محمد و به این دلیل روشن که علیست جان احمد رسد آدمی به جایی که به جز علی نبیند بنگر که تا چه حد است مکان لامکانش دل خویش را به جز او به کسی دگر نبستم چه عنایتی نموده که هنوز مست مستم چه کنم که عهد خود را نشکست و من شکستم نبرید و من بریدم نگسست و من گسستم من و لطف بیدریغش من و فیض بیکرانش سحری به خواب دیدم که مسافر عراقم غم او دوباره خیمه زده گوشهی اتاقم چه شود اگر بکاهد شبی از غم فراقم چه شود اگر که امشب دل غرق اشتیاقم برسد به کاروانی که علیست ساربانش به طواف دوست رفتم چه حریم آشنایی چه فضای روح بخشی چه نسیم دلربایی نکند به من بگوید پس از این همه جدایی که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟ به درون خانه ای که ملک است پاسبانش به حریم او ملائک همه گرم خوشهچینی همهی پیمبران در حرمش به شبنشینی پر عطر آسمانها شده زائری زمینی دل “الغدیری” من شده عاشق “امینی” که به جز علی نبوده همه عمر بر زبانش نه به من که مست اویم می بیحساب داده به تمام عاشقانش قدحی شراب داده نه از این می مجازی, که از آفتاب داده ز کدام باده ساقی به من خراب داده؟ که هنوز هیچ مستی ننموده امتحانش همه شب در این امیدم در دوست باز باشد که به شب خیال رویش خوش و دلنواز باشد غزل از علی سرودن چه کم از نماز باشد؟ شب شاعران بیدل چه شبی دراز باشد شب بیستارهای که فقط اوست در میانش به طواف کعبه هرکس که به دیدهی تر آید همه هست آرزویش که علی ز در درآید نظری اگر نماید شب بیکسی سر آید خود کعبه نیز باید به طواف حیدر آید به فدای آن امیری که خداست مدح خوانش
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد