به زمین نبستهام دل به هوای آسمانش
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن15
بازدید107K
به زمین نبستهام دل، به هوای آسمانش زدهام گره دلم را، به پَرِ کبوترانش شدهام اسیر لطفش، شدهام گدای نانش همه عمر بَر ندارم، سرِ خود از آستانش که فقط سپردهام دل، به علی و خاندانش۲ به وَرای عرش رفته، که بسازد آشیانه لبِ آسمانِ هفتم، شده غرقِ در ترانه مَلَکی به گَردِ پایش، نفَسی رسیده یا نه؟ بهجز از خدا نبوده، بخدا در آن میانه نگران جبرئیلم که شکسته نردبانش به جنون کشانده ساقی دلِ مبتلای ما را متحیّرم چه نامم بشرِ خدانما را بگذار تا بخوانم نغماتی آشنا را علی ای همایِ رحمت، تو چه آیتی خدا را که قبیلهی قلمها شده قاصر از بیانش شده لطف بیدریغش، همهعمر شامل من بخدا نشسته یادش همهشب مقابل من اَحَدی خبر ندارد که چه کرده با دل من بهجز از علی که گوید به پسر که قاتل من چو اسیرِ توست بنما سرِ سفره میهمانش غمی از خزان نباشد که بهارمان میآید شبی از مسیر دریا به دیارمان میآید دَم احتضار بی شک به کنارمان میآید دو جهان بدون حیدر به چه کارمان میآید نمی از فضیلتش را بشنو ز دشمنانش خبرِ صحیحِ مُسلم شده صادر از بخاری که علیست اصل ثابت، که علیست فیض جاری که علیست جان احمد، که علیست نور باری که علیست خشم ایزد، که به تیغ ذوالفقاری زده ریشهی ستم را به دو دستِ پُرتوانش نشنیدهاند آیا که خدایِ حَیّ سَرمد شب و روز میفرستد صلوات بَر محمد و به این دلیل روشن که علیست جان احمد رسد آدمی به جایی که بهجز علی نبیند بنگر که تا چه حد است مکانِ لامکانش سحری به خواب دیدم که مسافر عراقم غم او دوباره خیمه زده گوشهی اتاقم چه شود اگر بکاهد شبی از غم فراقم چه شود اگر که امشب دلِ غرقِ اشتیاقم برسد به کاروانی که علیست ساربانش به طواف دوست رفتم چه حریم آشنایی چه فضای روحبخشی چه نسیم دلربایی نکند به من بگوید پس از این همه جدایی که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟ به درون خانهای که مَلَک است پاسبانش نه به من که مستِ اویم مِیِ بی حساب داده به تمام عاشقانش قَدَحی شراب داده نه از این مِیِ مجازی، که از آفتاب داده ز کدام باده ساقی به منِ خراب داده؟ که هنوز هیچ مستی ننموده امتحانش همهشب در این امیدم درِ دوست باز باشد که به شب خیال رویش خوش و دلنواز باشد غزل از علی سرودن چه کم از نماز باشد؟ شب شاعرانِ بیدل چه شبی دراز باشد شبِ بیستارهای که فقط اوست در میانش به طوافِ کعبه هرکس که به دیدهی تَر آید همه هست آرزویش که علی ز در درآید نظری اگر نماید شبِ بیکسی سر آید خودِ کعبه نیز باید به طواف حیدر آید به فدای آن امیری که خداست مدحخوانش