
بر جان خانه كینه ای شعله ور افتاد آنقدر زد، آنقدر زد، آخر در افتاد ای كاش می چرخید از لولا در، امّا در وا نشد، افتاد، روی مادر افتاد می خواست تا در پیش نامحرم نیُفتد می خواست اما هر چه كرد او، آخر افتاد با یاعلی پاشد ولی مولا زمین خورد با یارسول اللهِ او پیغمبر افتاد فهمیده بود این باغ، بار شیشه دارد آنقدر زد از شاخه سیب نوبر افتاد یك آیه با میخ در و یك آیه با زهر یك آیه هم در قتلگاه از كوثر افتاد در گوشه ی گودال مادر بود وقتی چشمان تیز خنجری بر حنجر افتاد از آستین، دستِ شقاوت تا در آمد چشمِ طمع بر حلقه ی انگشتر افتاد یك تیر با هجده هدف یعنی كه زینب یك سنگ خورد از نیزه ها، هجده سر افتاد گردیده بود همدست، قنفذ با مغیره او با غلاف شمشیر، این تازیانه می زد