
در چشم مردم رتبه ی حیدر عوض شد بعد از پیمبر شهر پیغمبر عوض شد تاوان فتح قلعه را آخر گرفتند لشکر همان لشکر فقط خیبر عوض شد هجمه که آورد یاعلی می گفت اما با سقط بچه ناله ی مادر عوض شد وقتی صدا زد فضه را زینب به خود گفت چی شد که جای خادم و دختر عوض شد؟ در خانه ی نه ساله تغیرات خوب است از سمت داخل باز می شد قبلا اما پا خورد و جهت آخر عوض شد تا میخ شد هم دست با دود و فرو رفت شکل تلفظ کردنش دیگر عوض شد در خانه ی نه ساله تغیرات خوب است خونش چنان پاشید رنگ در عوض شد از خانه دنبال علی تا کوچه ها رفت میدان عوض شد لاجرم سنگر عوض شد هی قنفذ آمد هی مغیره این زد آن زد دائم فقط جای بد و بدتر عوض شد یک بار دست و سینه و پهلو شکستند صد بار رنگ صورت حیدر عوض شد شمشیر چون بالا سر مولا گرفتند روضه مسیرش تا لب خنجر عوض شد ***