
ای روزهدار، افطار محتاج یک دعایم آقای آبرودار محتاج یک دعایم با نامهی سیاهم قلب تو را شکستم آلوده و گنهکار محتاج یک دعایم خیلی دلم گرفته از تو خبر ندارم با این وجود دلدار محتاج یک دعایم تا خواستم بیفتم دست مرا گرفتی این دفعه همچو هر بار محتاج یک دعایم یابن الحسن کجایی؟ من آمدم گدایی... شرمندهام کجام! دیدی گناه کردم خیلی شدم گرفتار محتاج یک دعایم نگذاشتی بریزد یک لحظه آبرویم هستم به تو بدهکار محتاج یک دعایم ای کاش یک سحر هم راهت بیفتد اینجا در انتظار دیدار، محتاج یک دعایم خیمهنشینِ صحرا، آرامِ جانِ زهرا هر جای هستی ای یار، محتاج یک دعایم وقت اذان مغرب دلتنگ کربلایم ای روزهدار، افطار محتاج یک دعایم یابن الحسن کجایی؟ من آمدم گدایی...