تصویر سیدرضا نریمانی - ای تیغ نجات بخش حیدر بودی

ای تیغ نجات بخش حیدر بودی

[ سیدرضا نریمانی ]
ای تیغ نجات‌بخش حیدر بودی
از تیغ زبان خَلق بهتر بودی

هرچند شکافتی سرم را الحق
صدمرتبه مهربان‌تر از در بودی

ای تیغ، زمان زمانه‌ی نیرنگ است
ای تیغ بیا که دیده‌ام خون‌رنگ است

یک بار نشد که سیر رویش بینم            
بشتاب دلم برای محسن تنگ است

عمریست که دیده را تَرَش ساخته‌ام        
خود را خجل از برادرش ساخته‌ام

با تخته‌ی گهواره‌ی او نیمه ی شب            
تابوت برای مادرش ساخته‌ام

ای تیغ ندیدی که بریدم آن شب            
تابوت به شانه می‌کشیدم آن شب

از خانه‌ی خویش تا کنار قبرش               
ای وای که خونِ تازه دیدم آن شب

دلتنگ نگاه دل نوازش هستم                   
دلتنگ رُخِ کودک نازش هستم

*******

یه روزی مادرم بود و من و غم
یه روزی دیدمت بابا تو ماتم

یه روزی خنده‌ی تلخِ مُغَیره
ولی حالا نگاه اِبنِ مُلجَم

یه روزی دیدمت با دست بسته
یه روزی دیدمت تو غم نشسته

انگاری قسمت زینب همینه
ببینمت با این فَرق شکسته

حالا من تنهام و بی بابا
حالا من موندم با غم‌ها

امشب من دل‌خونِ پیشونیم
فردا من دل‌خونِ عاشورام

شنیدی غربت بین وطن رو
اسیر دست نامردا شدن رو

بیا ای تیغ کارت رو تموم کن
تو که قبلا قَلافت کشته من رو

یه روزی آتیش انداختن تو خونم
نمی‌خوام توی این دنیا بمونم

از اون روزی که زهرا پشت در رفت
از اون روز آتیش افتاده به جونم

زهرا تنها پشت در افتاد
آتیش به قلب دنیا می‌زد

با این که من هم بودم اما
زهرا فضّه رو صدا می‌زد

تازه یادم اومد این و
یه سوال فاطمه راستی

وقتی من بودم کنارت
چی شدش فضّه رو خواستی

********

آه دنیامو نزن 
دور دیدی چشمای بابامو نزن
می‌بینی اشکای چشمامو نزن
آه دنیامو نزن

آه زخمی شد سرش
داره میاد از خون از زیر معجرش
رو می‌گیره از امروز از شوهرش
آه زخمی شد سرش

آه گوشواره شکست
بی‌حیا سیلی می‌زد با دوتا دست
مادرم روی خاک کوچه نشست

آه گردیده بود قُنفُذ هم‌دست با مُغَیره
اون با قَلاف شمشیر، او تازیانه می‌زد

گفت من آیه‌ی رسالتم و اُمَّت رسول
با تازیانه حُرمت این آیه داشتند

من را که می‌زدند کسی وای هم نگفت
همسایگان عجب غم همسایه داشتند

خَس و خاشاک آوردند دریا را بسوزانند
حرامی‌ها نمی‌دانند آب آتش نمی‌گیرد 

یه مادر تو آتیش و یه لشکر جلو روشه
یه دستش به دیوارو یه دستش به پهلوشه

کاش خاموش شه آتیش کاش بارون بباره
کاش دشمن بفهمه این زن جنگ نداره

نه بارون اومد نه دشمن فهمید
نه آتیش کم شد، در افتاد
زدن زهرا رو، زدن زهرا رو زدن زهرا رو
ولی حیدر افتاد

گریه کنید مادر ما بی‌پناه بود
گریه کنید مادر ما بی‌گناه بود
گریه کنید مادر ما پابه‌ماه بود

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه سیدرضا نریمانی امیرالمؤمنین (ع)(شهادت‌ها)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه امیرالمؤمنین (ع)(شهادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های امیرالمؤمنین (ع)(شهادت‌ها)

نواها‌یی با همین ‌شعر

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد