تصویر حاج مجتبی روشن روان - این‌قدر این دست خالی را پر از گوهر نکن

این‌قدر این دست خالی را پر از گوهر نکن

[ حاج مجتبی روشن روان ]
این‌قدر این دستِ خالی را پر از گوهر نکن
خاک این در، کیمیایِ ماست، آن ‌را زر نکن

برکتت را از زمینِ اهل آبادی نگیر
نحر دنیا را پر از آبی بجز کوثر نکن

حال که هر شب مرا می‌آوری در خانه‌ات
پس دگر من‌ را اسیرِ این در و آن در نکن

کیف کردی آمدم فوراً بغل کردی مرا
بنده‌ی رسوای خود را ترد تا آخر نکن

آبرودار، آبروریزیِ عبدت را بخر
صحبت پرونده‌ام را پیش پیغمبر نکن

من به زهرا قول دادم، زود آدم می‌شوم
طفلِ بازی‌گوش را شرمنده‌ی مادر نکن

من هوایی نجف هستم هوایی علی
دست من را خالی از پیمانه‌ی حیدر نکن

سهم انگور مرا هم از ضریح او بده
سیرمانی مرا بشنو ولی باور نکن

دست ما و رَعفَتِ چشمِ علی‌موسی‌الرضا
جان این آقا مرا درمانده و مضطر نکن

من خرابِ جامِ چشمانِ امامِ هشتمم
حال این دیوانه‌ی آشفته را بهتر نکن

چشم خیسم را برای تو فقط رو می‌کنم
چشم من را نزدِ شخصی جز حسینت، تر نکن

ای نسیمی که سحرگاهان در عالم می‌وزی
جز نسیم کربلا را قسمت نوکر نکن

من فقط زانو زدم، پایین پاهای حسین
پس مرا محتاج جز شهزاده‌اش اکبر، نکن

با سَرِ زانو، حسین آمد به دیدار علی
گفت ناله هرچه کردی، پیش من دیگر نکن

در عبا می‌چینمت می‌ریزی از اطراف آن
این‌‌قدر من را اسیر قوم غارتگر نکن

عمه‌ات گیسو پریشان می‌کند پاشو علی
فکرِ او کن فکرِ من را پیش این لشگر نکن

*******

آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده

پربازدید‌ترین‌های شعر اول مناجات با خدا(سایر موضوعات)

محبوب‌ترین‌های مناجات با خدا(سایر موضوعات)

محبوب ترین‌های حاج مجتبی روشن روان

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد