چشم من خشک شد و گوهرم از دستم رفت
حاج مجتبی روشن روانپسندیدن0
بازدید2.1K
چشم من خشک شد و گوهرم از دستم رفت دل من تیره شد و دلبرم از دستم رفت من که با گریه همه چیز به دست آوردم با گنه برکت چشم ترم از دستم رفت پای امروز به فردای خودم بد کردم عبد دنیا شدم و محشرم از دستم رفت آنقدر خدمتشان را ننمودم یک عمر که دعاهای پدر مادرم از دستم رفت حیف شد نان حلالی که حرامش کردم شبهه آمد وسط و باورم از دستم رفت یا علی گفتنِ من کیسهی من را پُر کرد درِ این خانه حساب کَرم از دستم رفت همه گفتند حسین و همه رفتند حرم خاک عالم به سر من حرم از دستم رفت شبِ سوم شده از نیزه صدا میآید ساربان تند مران دخترم از دستم رفت دختری در وسط معرکه فریاد کشید آه بابا کمکم کن پَرم از دستم رفت دست تو قطع شد انگشترت از دستت رفت گوش من زخم شد و زیورم از دستم رفت دستی از پشت نگه داشته گیسوی مرا علّتی بود که موی سرم از دستم رفت سِرّ مستورِ علی بین خطر افتاده عمو عباس بیا معجرم از دستم رفت