در خود خزیده بودم تو بیخبر رسیدی
حاج مجتبی روشن روانپسندیدن0
بازدید1.8K
در خود خزیده بودم تو بیخبر رسیدی من خواب مانده بودم وقت سحر رسیدی حتی صدای پایت من را نکرده بیدار من منتظر نبودم تو از سفر رسیدی تو در زدی ولی باز نشنید گوشم انگار تو باز هم به داد این کور و کر رسیدی ای ماه روزه خیلی خشکیده بود چشمم اما بجای من تو با چشم تر رسیدی من در گناه بودم نزدیک چاه بودم می.خواستی نیافتم آسیمه سر رسیدی دست مرا به عشق شیر خدا گرفتی همواره تو به داد این بیخبر رسیدی دست مرا گرفتی در روضهام نشاندی هم روضه خوان شدی و هم خون جگر رسیدی هر روز وقت افطار، هر روز مثل هربار رفتی کنار گودال از تن به سر رسیدی لب تشنه بود هربار ای روضه خوانِ بیتاب بردار با خودت آب، فردا اگر رسیدی **** به اذن عالی اعلا، به احترام علی شروع میکنم این ماه را به نام علی ببخش با عجله دست خالی آمدهام شنیدهام که مهیاست بار عام علی چقدر نان شبش را به سائلان بخشید دلم خوش است به الطاف مستدام علی سلاح ماست ابو حمزه، افتتاح، مجیر دعای مسجد کوفه شراب جام علی دلم هوای نجف کرده، اول ماهی هوای بادهی انگور با دوامِ علی ز هنجرش نفس گرم وحی میجوشد نبی شدهاست به معراج همکلام علی خوشا به روزی زوار سید الشهدا به زائران حسین است چون سلام علی چنان علی شده منصوب حق علی اکبر همان علی که شده وارث مرام علی چقدر تشنه بوسیدن پدر شده بود فدای خشکی وقت وداع کام علی زدند از سر کینه علی اکبر را زدند یاس حرم را به انتقام علی (چقدر بین عبا چیدنش نفس گیر است)۲ چگونه جمع شود در عبا تمام علی؟