یک طرف چشم پدر، چشم حرم دنبالش
ابوالفضل بختیاریپسندیدن2
بازدید1.8K
یک طرف چشم پدر، چشم حرم دنبالش یک طرف لشگرِ سیراب به استقبالش مرکبش دید که خون لخته چکید از بالش سرِ او خَم شد و اُفتاد به روی یالش مرکبش سوی حرم نه، سویِ شامیها رفت دید بابا پسرش سویِ حرامیها رفت پدرش آمده خود را سر زانو بکشد آمد داد کشد دست به گیسو بکشد باید او خم شود و نیزه ز پهلو بکشد یا که یک تیغۀ جا مانده زِ ابرو بکشد کاش گیرد پسرش، زیر بغلهایش را میکشد روی زمین پیشِ پدر، پایش را روی این خاک خدایا جگرش ریخته بود مشتِ خاکی پس از او رویِ سرش ریخته بود دید بال و پر او دور و برش ریخته بود آه از بین دو دستش پسرش ریخته بود دست را زیر تنش برد تنش جا میماند خوب شد بود عمو ورنه همانجا میماند تا بماند قسمش گریهکنان داد نشد شانه را هرچه که با گریه تکان داد نشد بوسه بر زخمِ تبرهای سنان داد نشد عمه را در وسط جمع نشان داد نشد قد بابا به کنار پسرش راست نشد این جوانمرده پس از این کمرش راست نشد شاعر: حسن لطفی ***