
یادم نمیره پسرم به سینه ناخن زدنت قد تو یه زره نداشتیم که بپوشم به تنت خوابیده بودی زیر خاک دیدم هفت، هشتا نیزه رفت تو بدنت وای که هر چقدر دقیق حرمله گلوت و زد در عوض این نیزه دار اصلا هدف گیری نکرد نیزه رو بیهوا زد حالت چشمات تغییری نکرد یادم نمیره پسرم کار تو به کجا کشوند برای یه ساعتم جسم تو زیر خاک نموند اون که سر خاکیات و برد سرت رو با غلاف شمشیر می تکوند ***