
کار من صبوریه ولی تنم پُر از کبودیه به کی بگم عزیزِ فاطمه، اسیرِ سِندیِ یهودیه دیشب اومد و نشست، با تازیونه بالمو شکست شدم شبیه مادرم تا که، با دست سنگینش چشامو بست به زیر ضرب پاهاشم، به یاد مادرم هستم به زیر بار زنجیرم، دیگه خستهام دیگه خستهام وای مادرم، غریبم غریب... ساق من شکسته و با روضه سر میشه روز و شبم به یاد روضهی تنِ حسین، تو صحرا زیر سُم مَرکبم یک نفر نبود به شمر، بگه محاسنو رها کنه یا لااقل سرو به سنّتِ مسلمونا باید جدا کنه یکی نبود بگه نامرد، باید به قربونی آب داد به زیر چکمهی تو از نفس افتاد نفس افتاد **** بر سینهی شکستهی تو چون نظر کنم یاد آورم زِ سینهی مجروح مادرم