نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چقدر شلوغه قتلگاه، نمیرسه صدات نمیدونم باید حسین، چیکار کنم برات لبای تشنه تو شد، مصیبت فرات عجب قیامتی شده غروب کربلا شبیه مادرم زدن تو رو چه بی هوا به زیر چکمه های شمر، زدی تو دست و پا به سمت قتلگاه تو نگاه زینبه دیدم که خنجر رو کشید دوازده مرتبه تنی که دیگه بی سره، به زیر مرکبه برای دِرهَمی حسین یه عده کشتنت دیدن که پاره پاره شد تموم پیرهنت نشد که نیزه ها رو در بیارم از تنت غروب و نعل تازه و صدای ده سوار سرِ تو روی نیزه و میخنده نیزه دار میونه خیمه سوخته ها، میگم که الفرار منو به قصد کشت زدن قدم کمونیه دیدم تو دست ساربان ازت نشونیه ببین که گوشِ دخترت رقیه خونیه نگاهمه به علقمه کجاست برادرم ببینه دست به دست داره میگرده معجرم با شمر و زجر و حرمله آخه کجا برم ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد