نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

وصیت مادرمون بود نیمه شبا یه ظرف آب پیشت بذارم افتاده بودی توی گودال حتی نشد یه ذره آب برات بیارم *** وصیت مادرمون بود موقع رفتنت ببوسم زیر گلوتو اومدم و دیدم تو گودال نشسته رو سینه ی پاکت گرفته موتو *** اشک دو چشمامو ندیدن سرت رو از قفا بریدن با کهنه خنجر عقده شده توی دل من یه قطره آب بهت ندادن بمیره خواهر *** نشد تو رو بغل بگیرم تو قتلگاه برات بمیرم غریب مادر نشد کفن کنم تنت رو اون پاره پاره بدنت رو عزیز خواهر *** پیروهنی که مادرم داد شد پاره پاره به تن تو برادر من گرگای وحشی بیابون کشیدنت به خاک و در خون برابر من *** عبای پیغمبر و بردن انگشت و انگشتر و بردن اون نانجیبا گوشواره و معجر و بردن النگوی خواهر و بردن عزیز زهرا ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد