نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

وصیت مادرمون بود، نیمه شبا یه ظرف آب (پیشت بذارم)۳ افتاده بودی توی گودال، حتی نشد یه ظرف آب (برات بیارم)۳ وصیت مادرمون بود، موقع رفتنت ببوسم زیر گلوتو اومدمو دیدم تو گودال، نشسته رو سینهی پاکت گرفته موتو اشک دو چشمامو ندیدم سرت رو از قفا بریدن با کهنه خنجر، عقده شده تویدل من یه قطره آب بهت ندادن (حسین وای) نشد تو رو بغل بگیرم، تو قتلهگاه برات بمیرم غریب مادر نشد کفن کنم تنت رو، اون پاره پاره پیکرت رو عزیز خواهر پیرهنی که مادرم داد شد پاره پاره به تن تو برادر من گرگای وحشی بیابون کشیدنت به خاک و در خون برادر من عبای پیغمبر و بردن، انگشت و انگشتر و بردن اوننانجیبا گوشواره با معجر و بردن، النگوی خواهر و بردن عزیز زهرا (حسین ) ..................................................... اینجا شراره ناله آتش بر فلک زد اینجا عدو بر زخم پیغمبر نمک زد از مدخل این شهر تا کنج خرابه دشمن میان کوچه زینب را کتک زد رفتند یاران نیزه سواران ویرانه و جای رقیه وا محال است (حسین)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد