ملالی نیست گر اوضاع این دنیا گره خورده‌ست

ملالی نیست گر اوضاع این دنیا گره خورده‌ست

[ امیر برومند ]
ملالی نیست گر اوضاعِ این دنیا گره خورده‌ست
سرِ گیسوی ما با زینبِ کبری گره خورده‌ست
فقط وقتی زانوی ابالفضلش رکاب اوست
تصوّر می‌کنی که کوه با دریا گره خورده‌ست

منم آن زن، که از هر مَردی مردترم
مثل عبّاس برابر با یک لشکرم
کوهِ صبرم، به هر طوفانی استوار
ذوالفقارم، به وقتِ منبر حیدرم

خواهرِ امیر علقمه منم زینب
دختِ باوقارِ فاطمه منم زینب
در مصافِ إبنِ مرجانه رجز خوانم
که ندارم از تو واهمه، منم زینب

وای اگر تیغِ بلیغش به سخن باز شود
ذوالفقار است که در خندق و خیبر رفته
شیرزن، خطبه چنان خواند که در کاخ یزید
همه گفتند أسدالله به منبر رفته

فخر عربم من، زهرا نسبم من
کوه ادبم من، نور مُنجلی‌ام من
عبّاسه مریدم، اللهِ امیدم
کابوسِ یزیدم، دختر علی‌ام من

من زینبم، زینِ أبم
سَیّده زینب...

منم آن زن، که می‌ترسد دشمن زِ من
وقتِ خطبه چو حیدر می‌گویم سخن
نقطه ضعفِ عدو در دستانه من است
خطبه‌هایم چونان رعدی دشمن‌ شکن

عمّه‌ی علیِ‌أکبرم منم زینب
یک‌تنه خودم یه لشکرم منم زینب
بعد عبّاسِ علی، عَلم به دوشم من
وارثِ شکوه حیدرم منم زینب

فخر المخدرات

زهرا نسبم من، مولا لقبم من
تیغِ دو لبم من، خیر العلی مستم 
صبرِ حسنم من، صاحب سخنم من
با این‌که زنم من، فاتحِ شام هستم

سَیّده زینب...

نظرات