نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

توی گلوشه صدای حیدر میون چهرهش نمای حیدر کوفه و شام یکتنه با هیبت همه جا بوده برای حیدر ای قَدَر قدرت، هستی تو زهراییسیرت همواره کارِت جنگیدن با کفر و ظلمت زن با غضب، چو تیغ دولَبه چنین حقطلبه زینب چه شیوا سخنه، به دشمن میزنه با حرفاش یه تنه، زینب زینب جبلُ الصبر... زلزله میشه گاهی با خطبهت گاهی سکوت میشه بین خِلقت میشه زمین و زمان وارونه وقتی پریشونی حین صحبت با نطق غرّا، طوفان کردی بین اعدا میترسه دشمن، با وجودت بشه رسوا چه والا گوهره، چقد با جگره داداشِ قمره زینب بیمَثَل و بدله، چو حیدر یه یَله به دشمن اجله، زینب زینب جبلُ الصبر... فرماندهی بعدِ عاشورایی تو دل ناامنی بیپروایی بسّه همین جمله که فرمودی ندیدم هیچ موقع جز زیبایی سلاح دستت، بوده حجابِ تو بانو کوریِ اون که میگه بیبی معجرت کو ای قَدَر قدرت، هستی تو زهراییسیرت همواره کارِت، جنگیدن با دو نامرد چقدر با جنمه، به دستش عَلمه فدای کرمِ زینب چنین با خِرَده، حجابش سنده چو ماده اسده زینب زینب جبلُ الصبر...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد