کهنه پیراهنو تو تو بغلم میگیرم
علی نجفیپسندیدن3
بازدید3K
کهنه پیراهنتو تو بغلم میگیرم بوی خونت به مشام میرسه دلگیرم آخرش یه روزی از غمت حسین میمیرم یادمه یه نا نجیب با نیزه زد تو پهلوت تا دیدم پیکرت موندم مات و مبهوت مرکبا رد میشدن با نعل از روت دلم جدایی مونو هنوز باور نداره همهاش میگفتم نامرد نزن مادر نداره ببین غریب تو قتلگاه یاور نداره مادر نداره، مادر نداره آه دار و ندارم شهنشه نیزه سوارم