حسین جان به یاد لبت
محمدحسین پویانفرپسندیدن37
بازدید12K
حسین جان،به یاد لبت یک شبم خواب راحت نداشتم کنار تن بیسرت کاسهی آب گذاشتم، واویلا حسین جان، تو بودی و گودال و ریگ و تنت زیر نیزه خداحافظی کردی با خواهرت زیر نیزه صدا میزدم مادرت رو، یا مظلوم به دامن بگیره سرت رو یا مظلوم صدا میزدم مادرت رو ای بیکَس به صحرا، سپردم که با خاک بپوشونه داداش تنت رو بمیرم که بردن جلو چشم من پیرهنت رو تا حالا، از این خونواده زنی رو نبردن اسارت ..... ( خبر آن نیست که اموال به غارت رفته خبر آنست که زینب به اسارت رفته)