نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(هوایِ شهر، نسیمِ پیمبری دارد چقدر عطرِ گلابِ معطری دارد چه عاشقانه ملائک به هم خبر دادند که این پسر، قدمِ عشقپروری دارد امیدوار به فردایِ بهتری شدهایم زمانه در سَرِ خود، فکرِ بهتری دارد نشستهاند به راهش همه پیمبرها نوشتهاند که او قصدِ دلبری دارد)۲ (خدا هم عاشقِ او شد، شبیهِ حسی که پدر همیشه به فرزندِ آخری دارد)۲ خدا سند زده قلبِ مرا به نامِ رسول به نامِ عشق، به نامِ خدا، به نامِ رسول ***** بزرگواری و عالیجناب یعنی تو و اوجِ خلقتِ انسانِ ناب یعنی تو نگینِ خلقتِ عالَم که حضرتِ زهراست بر این عقیقِ بهشتی رکاب یعنی تو خدا نخواست خودش را نشانمان بدهد وگرنه نورِ خدا بینِ قاب یعنی تو خدا رسانده تورا تا به دادِ ما برسی دمِ خدا، نفسِ مستجاب یعنی تو تو نورِ باطنی و سایه هم نمیخواهی پیمبری، قسم و آیه هم نمیخواهی ***** اُوِیسوار نشستم به شوقِ آمدنت میانِ سینه قَرَن را نمودهام وطنت برایِ دست گرفتن زِ امتت کافیست نخی زِ تارِ عبایت، نخی زِ پیروهنت بیا برایِ همه دلبرانه حرف بزن که شهدِ عشق چکیدهست از دلِ سخنت تو آیه آیه عسل را به کامِ ما دادی به غیرِ عشق نمیریزد از لب و دهنت شبیهِ شیشهیِ عطری که زیرِ باران است گلابِ ناب چکیده است از بهارِ تَنَت میانِ عرش عجب رفت و آمدی داری چقدر عطرِ گلابِ محمّدی داری ***** نگاهِ مِهرِ تو انسان نمود انسان را چه عاشقانه مسلمان نمود سلمان را اسیرِ ظلمتِ شب بودهایم تا اینکه میانِ چشمِ تو دیدیم نورِ قرآن را چقدر رحمتِ محض است ربناهایت میانِ دستِ تو دیدیم راهِ باران را نگیر از همهیِ عاشقانِ خود، دل را بخواه از همهیِ عاشقانِ خود، جان را میانِ اشک و تحیّر چگونه شکر کنیم طلوعِ نورِ تو، این نعمتِ فراوان را؟ جهانِ قبلِ رسولِ خدا، امیر نداشت نگاهِ سبزِ کسی اینهمه اسیر نداشت ***** به عرش میروی، از جبرئیل بالاتر به آسمان بروی تا شَوی شکوفاتر کلاه از سَرِ هرچه ملائکه افتاد و چشمها همه در لحظهیِ تماشاتر (هر آنکه رنگِ محبّت گرفت، دریا شد هر آنکه رنگِ محمّد گرفت، دریاتر)۲ زمانِ آن شده دست از ترنج بردارند برایِ آنکه ندیدند از تو زیباتر بیا برایِ همه، جانِ تازهای بفرست نشان بده که تویی از همه مسیحاتر تو آمدی برسانی به تشنه آبِ حیات نثارِ مَقدَمِ خِیرَت چهارده صلوات ***** شده بهشت به نامِ علی و عاشقها به دست آمده با هم دلِ موافقها رسانده خَلقِ خدا را به عالَمِ بالا رسانده ظرفِ گدایی به دستِ لایقها حسینیام، حسنیام، به فاطمه سوگند چه بادهای به لبم ریخت قالَ صادقها هزار نقشه کشیدیم از رواقِ بقیع به طاقِ عرش رسیدیم زیرِ طاقِ بقیع ***** قربونِ کبوترایِ حرمت امام رضا مدینه، صحنِ گوهرشاد ندارد آقایِ ما، پنجره فولاد ندارد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد