نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بت فراوان گشته اما دینِ حق تسلیم نیست تا سپیدی هست از تاریکیِ شب بیم نیست پیشِ سنگ و چوب اگر این قوم، سَر خَم میکنند میرسد مردی که رسمش اینچنین تعظیم نیست کارِ وحی اینبار، با جَهلِ عرب افتاده است کارِ موسیٰ، کارِ عیسیٰ، کارِ ابراهیم نیست وحی راهش خَرقِ عادت، وحی رسمش معجزه است آنچه میگویند و میگویید و میگوییم نیست میرسد از راه طفلی، پیشگویان گفتهاند میرسد روزی که مثلش، هیچ در تقویم نیست میرسد طفلی که دنیا سَر به راهش میشود هر دلی غم داشت، او پشت و پناهش میشود سنگباران میکند اینک سپاهِ فیل را آنکه بر فرعون نازل کرده قهرِ نیل را کعبه را بیشک برایِ دینِ خود میخواسته آنکه نازل کرده از منقارها سِجیل را پا به دنیا میگذارد کودکی تاریخساز مکه از خاطر نخواهد برد عامُالفیل را در روایت نیست اما بر سَرِ گهوارهاش بیگمان از کودکی میدیده جبرائیل را میرسد از راه مردی، گشتهام تورات را میرسد از راه مردی، خواندهام اِنجیل را آنکه عمری منتظر بودیم، دیگر آمده است مژده داد اِنجیلِ یوحَنّا که نامش احمد است بویِ عطرش، کوچههایِ مکه را برداشته او که بینِ شانهاش، مُهرِ نبوت داشته بینِ موهایِ سیاهش، چهارده مویِ سپید خرمنی جو گندمی پیچیده در هم کاشته در شبِ مویش نمایان بود صبحِ روشنی بیرقی از نور در پیشانیاش افراشته شانه زد در مویِ خود، آیینه از حسرت شکست در تبرک، هرکسی یک تارِ مو برداشته با نمکتر بوده از یوسف، خدا در خلقتش هرچه بوده است از هنر، در جانِ او انباشته گرچه از سویِ خدا با حُکمِ ارشاد آمده فیضِ اجباریست، با حُسنِ خداداد آمده با خودش از آسمان، خُلقِ امین آورده است آسمان را با خودش، رویِ زمین آورده است نورباران شد حَرا تا وحی نازل شد، بخوان آیه را از سویِ حق، روحُالاَمین آورده است لات و عُزیٰ در هراس از «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد» جایِ شک باقی نمیماند، یقین آورده است رفته اوجِ آسمان و ریسمان آویخته رشتهای محکم چنان حَبلُالمَتین آورده است باده میآرَد، خُمارانش سَبو آوردهاند هم خدیجه، هم علی، ایمان به او آوردهاند عشق هِجی میشود با میم و حاء و میم و دال أَشْهَدُ أَنَّ، اذانِ عشق میگوید بلال
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد