نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

هنوز نسیم بهاری که میاد تو بغض بارون، نفس تازه میشه برای لبخندِ داماد حسین میباره ابر چشام، تا همیشه(۲) وقتی که عمو خودش و، پیشات میرسونه وقتی که چشات، مثل چشم بابات میمونه هراس به تنات، مثل برگ زرد خزونه دستاش بی رمق شد، وقتی که تو چشماتو بستی چشمش غرق خون شد، تا تو در موج خون نشستی عمو حسین.... چشمای این آسمون غم میبینه(۲) که پر کشیدن چقدر ساده شده کبوتری که هنوز پر نزده برای پرواز شام آماده شده از معرکهای، که نسیم اشکت وزیده عَطری به زمین، مثل عِطر زهرا پیچیده اشکهای عمو، پیش پای مادر چکیده این لحظه مبارک! که به اوج وصلت رسیدی جالی عمه خالی! که توی این میدون قد کشیدی عمو حسین.... با اینکه خیمه هنوز منتظرِ تمام صحرا، شده خونهی تو(۲) میلرزه نخلهای این دشت بزرگ با نالههای یتیمونهی تو از سینهی تو! که توی این طوفان شکسته میسوزه نَفس، که دیگه راهش میشه بسته چشماتو ببند، که کنارت زهرا نشسته اهل خیمه حالا، همه بین راز و نیازند مرکبها رسیدند، که به روی ماهت بتازند عمو حسین...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد