نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دشت کربلا پر از شمیم مجتباست پهلوان مَعرکه یتیمِ مجتباست گو سِزَد به دستان ارباب شبیه یاران ارباب برای رفتن به میدان مُهَیّا شده با صلابتِ بانگِ تکبیر گرفته مردانه شمشیر نگاه اهل حرم مثل دریا شده قاسم، گلِ برادر حسین است انگار علی اکبرِ حسین است نورِ حسن به میدان آمد انگار علی رَجَزخوان آمد... خیمه محو مَحشرِ دلاور حسن بین خیمه منتظر برادرِ حسن کرده با قیامش قیامت در آرزوی شهادت در آتشِ غیرتش دشمنان شعلهور زد به قلبِ بیرحم لشکر شبیه پیکار حیدر ولی ز دلشورهها عمو بیخبر دارد مدال رزم اَشبَهُ النّاس جنگ شاگرد و همرکابِ عباس خشمی به صورت ماه او دست خدا به همراه او نورِ حسن به میدان آمد انگار علی رَجَزخوان آمد...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد