نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

هر کس که بر سرش زده با عشق سر کند باید هوای داشتن دردسر کند اصلا چگونه شمع در این گوشۀ اتاق شب را بدون صحبت پروانه سر کند دیدی که خون ناحق پروانه شمع را چندان امان نداد که شب را سحر کند افتادهاند در بغل هم دو سوخته دیگر کسی نمانده کسی را خبر کند باید هر آن کسی که پی وصل میرود تا مرز سوختن بتواند خطر کند از دست این فراق مجال فرار نیست سوگند خورده است که مرا خونجگر کند شب آمده است و باز زلیخا نشسته است شاید دوباره یوسف از اینجا گذر کند باشد به التماس زلیخا محل نده پس لااقل بگو که چه خاکی به سر کند هر آنچه دادهام دو برابر گرفتهام آنکس ضرر نکرد که اینجا ضرر کند با آنکه ذرّه را به نظر آفتاب کرد باد صبا بگو که به ما هم نظر کند ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد