نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ناگهان بازوی آب آور تو می ریزد مشك می ریزد و چشم تر تو می ریزد مژهای تو خودش لشكری از طوفان است تیر را چون بكشم لشكر تو می ریزد دیدم از دور كه با نیزه بلندت كردند بی سبب نیست كه بال و پر تو می ریزد گیرم امروز ببندم به سرت پارچه ای صبح فردا روی نیزه سر تو می ریزد بهترین كار همین است كه دستت نزنم دست من گر بخورد پیكر تو می ریزد مادرم مادر تو - مادر تو مادر من گریه ی مادر من - مادر تو می ریزد به شاه وفا میر دلدار ای جانم ای جانم به مشكل گشای گرفتار ای جانم ای جانم به آیینه ی شیر كرار ای جانم ای جانم به سقای تشنه لب یار ای جانم ای جانم اباالفضل ای جانم علمدار ای جانم ای امید قلب گرفتار ای جانم ای جانم تو بردی دلم را به یكبار ای جانم ای جانم من عشق تورا می زنم جار ای جانم ای جانم به پایت زنم بوسه بر دار ای جانم ای جانم ابالفضل ای جانم علمدار ای جانم خداوند عشق و وفایی ای جانم ای جانم تو فرزند خیرالنسایی ای جانم ای جانم تو ام البنین را عصایی ای جانم ای جانم عموی امام رضایی ای جانم ای جانم ابالفضل ای جانم علمدار ای جانم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد