
چشمهایت روضهخوانی میکند اشکها را ساربانی میکند آن افقهای نگاه زخمیات کربلا را دشتبانی میکند اباالفضل... بابُ المراد عالمی اباالفضل... علقمه بعد از تو چشم خویش را روی نیزه سر دَوانی میکند رفتی و در خیمههای تشنهلب آب با آتش تبانی میکند اباالفضل... بابُ المراد عالمی اباالفضل... رفتی و در سرنوشت آبها شرمساری حکمرانی میکند پشت پَرچینِ بلند علقمه کیست آن که روضهخوانی میکند یک نفر دارد ز مشک و دست تو با دو بوسه قدردانی میکند اباالفضل... بابُ المراد عالمی اباالفضل... میسِزد گردون تو را سازد گلآلود ای فرات یا چنان سوزی که خیزد از دلت دود ای فرات آب سردی و گوارایی ولی دیدار تو میزند آتش مرا بر تارو و بر پود ای فرات دیو و دَد گر خواست نوشد آب راهت باز بود از چه شد بر آل طاها راه مسدود ای فرات کام سقّایی که با اب زلالت تَر نشد از تمام تشنهکامان تشنهتر بود ای فرات ساقی لبتشنگان با آن که خود لبتشنه بود سهم آبش را بر آن ششماهه بخشود ای فرات وا عطشا عمو عباس...