نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

همه از خیمه بیرون دویدند ولی سالار زینب را ندیدند همه دیدند زینب با حال خسته کنار جسم جان خود نشسته برادر جان سلیمان زمانی چرا انگشت و انگشتر نداری میون این سراب، حسین من من موندم و رباب، حسین من تشنه بدون آب، حسین من خسته شدی بخواب، حسین من دعا کن خواهرت زینب بمیرد نباشد بعد تو ماتم بگیرد برادر جان سلیمان زمانی چرا انگشت و انگشتر نداری خواهر بشه فدات حسین من فدای نالههات حسین من چه سرخ قتلگات حسین من کاش من بودم به جات حسین من راحت شدی بخواب حسین من گلی گم کرده ام میجویم او را به هر گل میرسم میبویم او را گل من یک نشانی در بدن داشت یکی پیراهن کهنه به تن داشت کجایی عشق من، حسین من من و صدا بزن، حسین من غریب بی کفن حسین من چون چاره نیست میروم و میگزارمت ای پاره پاره تن به خدا میسپارمت جونم به لب رسید حسین من ای کشته وحید حسین من مقطع الورید حسین من تشنه لب شهید حسین من ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد