نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اَلا ای پادشاه کربلایی به راهت مینمایم جان فدایی میان سنگباران سر شکسته صدایت میزنم شاید بیایی یتیم سیزده ساله در اینجا شده مقتولِ بغضِ مجتبایی رجز خواندم ولی با شور عباس اَنَاابنُ المجتبای مرتضایی عَدو سر خواسته سر میدهم من کریمانه بر او کردم عطایی به زیر سُمّ مرکبها عمو جان زیارتنامه میخوانم کجایی برای دیدنم زهرا رسیده عمو جان آمده وقت جدایی تمام استخوانهایم شکسته کند حیران تو را این جا به جایی تنم را چون علی اکبر خود بخوابان لا به لای یک عبایی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد