نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ناگهان بازوی آب آور تو می ریزد مشك می ریزد و چشم تر تو می ریزد مژه های تو خودش لشگری از طوفان است تیر را گر بكِشم لشگر تو می ریزد دیدم از دور كه با نیزه بلندت كردند بی سبب نیست كه بال و پرتو می ریزد گیرم امروز ببندم به سرت پارچه ای صبح فردا روی نیزه سر تو می ریزد بهترین كار همین است كه دستت نزنم دست من گر بخورد پیكر تو می ریزد شده اندازه ی قاسم ز چه رو پیكر تو قد و بالای تو دور و بر تو می ریزد مادرم مادر تو، مادر تو مادر من گریه ی مادر من، مادر تو می ریزد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد