نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

به روی خاك كه دست و سپرش ریخت به هم حلقه ی لشگرِ در دور و برش ریخت به هم پلك ها پاره شد از تیر سپیدیِ دو چشم با سیاهی دو چشمان ترش ریخت به هم یك نفر مسخره می كرد كه دستانت كو ناگهان گفت بیایید سرش ریخت به هم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد