به روی خاك كه دست و سپرش ریخت به هم
سایر ذاکرینپسندیدن0
بازدید5.4K
به روی خاك كه دست و سپرش ریخت به هم حلقه ی لشگرِ در دور و برش ریخت به هم پلك ها پاره شد از تیر سپیدیِ دو چشم با سیاهی دو چشمان ترش ریخت به هم یك نفر مسخره می كرد كه دستانت كو ناگهان گفت بیایید سرش ریخت به هم