نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

میا کوفه شده تنها سفیرت عوض می شد الهی که مسیرت دارن می بندن اینجا دست من رو با اینکه می دونن هستم اسیرت چه اشکی و چه سوزی و چه آهی چه سودایی چه تقدیری چه راهی یه روزی من برات نامه نوشتم باید یک عمر بگم چه اشتباهی می ترسم جنگ نابرابر شه خانم زینب بی برادر شه جلو چشم زهرا می ترسم تو گودال جسم تو بی سر شه میا کوفه میا کوفه حسین جان *** برام مونده دلی که بی قراره سلام آخر از بالای داره نمک گیرم توی دارالسیاده چه باکی دارم از دارالعماره چه تاریکه بدون تو شب من چه سوزیه تو این تاب و تب من دم آخر بگو سرّچی بود که یه قطره آب نشد سهم لب من شاید غمها بی حساب می شه شادی دریاها سراب میشه شاید تشنه لب می مونی و تو کربلا قحط آب میشه میا کوفه میا کوفه حسین جان
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد