نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سفیر خستهی تو اسیر و در به دره نیا به کوفه حسین جون تو در خطره بیشرمن کوفیا دل سپردی تو به کیا؟ کاشکی نمیگفتم بیا آقاجان ای سایهی سرم هیچکی نموند دور و برم یکی یکی رفت لشکرم آقاجان اینا از حُبّ دنیا مدهوشن آره سر چند سکه دین رو میفروشن آه و واویلا ، آه و واویلا... چشام میباره حسین شبیه ابرِ بهار حالا که داری میای معجر اضافه بیار یا اَیُّهَا العزیز میترسم از چشمای هیز کینه و قلبای مریض واویلا یا اَیُّهَا الامیر خواهر تو میشه اسیر سه سالتون هم میشه پیر واویلا کوفه از بغض و کینه لبریزه برا گلوت آقا جان خنجرها تیزه آه و واویلا ، آه و واویلا... این اعتقاد منه ، یقین و باورمه سلامِ بر تو حسین جملهی آخرمه خشکه لبهای من شبیه تو آقای من دین و من و دنیای من ثارالله ای شاه و رهبرم فدا سرت ای سَرورم اگر شکست بال و پرم ثارالله واسه سربازت این اوجِ فیضه سر منم مثل تو میره رو نیزه آه و واویلا ، آه و واویلا...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد