نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

به خون چهره دادم غسل از پا تا سر خود را زیارت میکنم با دست بسته رهبر خود را نیا کوفه حسین جان ۲ به یاد حنجر خونین و کام خشک مولایم ۲ لب عطشان نهادم زیر خنجر حنجر خود را میا کوفه حسین جان ۲ به هر جا پا نهادم بر رویم بستند درها را ۲ که بر دیوارها بگذاشتم امشب سر خود را میا کوفه حسین جان ۲ به فرقم هر چه آتش بارد، از گل دوستتر دارم که وقف خاک جانان کردهام خاکستر خود را به موج تیغ دشمن دوست را کردم چنان پیدا که گم حساب زخمهای پیکر خود را ۲ عذار نیلی از سیلی کنم تا هدیه بر زهرا ۲ فرستادم به همراه سکینه دختر خود را ۲ میا کوفه حسین جان (یقین دارم که مولا از برای دیدنم آید که سوی مکّه افکندم نگاه آخر خود را صدای نالۀ زهرا به گوشم میرسد آری ۲ که بالای سرم آورده مولا، مادر خود را ) ۲ میا کوفه حسین جان ۲ الا ای یوسف زهرا میا کوفه که میترسم به چنگ گرگها بینی علیِّ اکبر خود را میا از کعبه ای مولای من در این منای خون که بینی بر فراز دست، ذبح اصغر خود را میا کوفه حسین جان
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد