نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

میترسیدم از نحر، همونم شد پا خورده نبود سینه اونم شد دیدنشم زجره، گلوی اون که کشتهی صبره دیدنشم زجره، والشمر جالسٌ علی صدره کندیه خنجرشه، نفس برات نمیذاشت هر دفعه زیر گلو، یه زخم تازه میکاشت از روی سینهی تو، پاهاشو برنمیداشت گفتم بازه چشم خونیش زشته با پا برگردونیش خنجر خنجر حربه حربه جون داد اما ضربه ضربه با خنده با تحقیر خنجر را گرفته بر سینهاش زانو زده، سر را گرفته ای کاش رو به قبلهاش میکرد نامرد یک دست مو، یک دست خنجر را گرفته هی صورت ارباب را برخاک میزد لج کرده، قول کیسهی زر را گرفته یک ضربه دو ضربه نه، باید پشت و رو کرد زیر گلویش بوی مادر را گرفته حسین...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد