
شمر جای آب نیزه به خوردت داده خنجر کُند به جونت اُفتاده این همه تیر نشسته تو بدن جون میکنی با دست و پا زدن زنده بودی به خیمهات اومدن آه، تو غربت شُهرهی شَهرت کردن به مردم میگم که نهرت کردن یک عده میبُرند و یک عده میبَرند انگشتر و ردا و عبا ظاهرا نداشت این بود قسمتش همه کردند قسمتش جایی برای بوسه، غریب وطن نداشت این نیزهها اجازه ندادند پا شود در زیر چکمه ها رمق پا شدن نداشت دیدم سر حسین به خرجین خولی است من تو زندگیم برا هیشکی به اندازه تو گریه نکردم ای کشتهی حسادت دنیا، الهی دورت بگردم من تورو واسهی آب و نون نخواستم آرزومه که بیام به کربلای تو دیگه بر نگردم شاه شیب الخذیب، ته گودال افتادی تک و تنها و غریب فدا خشکی لبات، حتی از یه جرعهی آبم بودی بینصیب رحمی نداشتن جلو چشم مادرت کاش به تنت یه پیراهن میزاشتن هی نیزه خورده من بمیرم که یه جای سالمی رو بدنت نزاشتن ای کُشتهی مقطع الاعضا ابی عبدالله تورو خاکت کردند دِهاتیا ابی عبدالله... من چه شب هایی که تو تنهاییام برای تو روضه گرفتم خدا مِهرتو به قلب من گذاشت روضههای تو بهشتم من تورو واسهی این و اون نخواستم شاهدم اشک چشام و یا حسینهایی که رو دلم نوشتم ای دور از وطن رگ های تورو بریدن ارباب بیکفن ای دور از وطن پیرهن تنت رو بردن شَه عریان بدن محشری به پا شد تا که خنجرش توی حنجرهی تو جا شد تو زنده بودی وقتی که سرت حسین از رو تنت جدا شد تورو خاکت کردند دهاتیا ابی عبدالله ای کشتهی مقطع الاعضا ابی عبدالله... ابا عبدالله اباعبدالله...