
میبرن تو رو با دست بسته یه چشت خون یکی گریون میشه وقتی که یاد علی میافتی برا تو دنیا یه زندون میشه نمیذاره یه لحظه آقا رو دوشت یه عبا ببری لااقل توی این دل شب با خودت یه عصا ببری رفتی توی کوچهها ولی پابرهنه با حال خراب نیمهشب تو رو میبرنت دسته بسته مجلس شراب وای آقام آقام غریب آقام وای آقام آقام غریب آقام روضهها تداعی میشه واست یاد غصههای حیدر بودی بوی دود وقتی پیچید تو خونت تو ذهنت یاد یه مادر بودی تو خودت میدونی که اینو راه ظلمو چقدر بلدن هر چی شد ولی دیگه آقا خانومت رو جلوت نزدن روضه خوندی بین کوچهها رو زمین علی رو کشیدن واسه فاطمه گریه میکرد بین گریههاش میخندیدن وای آقام آقام غریب آقام وای آقام آقام غریب آقام اشک تو برا خودت نیست آقا میگفتی تو لحظههای آخر به جای گریه و زاری واسم بخونین حسین غریب مادر داری زانو بغل میگیری یاد روضه با آه حرم یاد لحظهی آخری که دیگه میره پناه حرم حملهور شدن همگیشون سمت بچهها و خیمهها غارتی به پا شده برا زیور زنا و دخترا وای آقام آقام غریب آقام وای آقام آقام غریب آقام