
روضهی تو روضهی درده روضهی رنجه روضهی غربت روضهی تو روضهی آهه روضهی صبره روضهی حسرت نگهنداشتن حرمتت رو، میون کوچه کشوندنت آتیش زدن در خونتو با دست بسته بردنت غریب موندی بین یه شهر نامرد آقا توی آتیش گفتی مدد مادر زهرا غریب یابنالزّهرا غریب یابنالزّهرا غریب یابنالزّهرا غریب یابنالزّهرا پیچیده باز میون خونه شعلهی زهر از کینهی حیدر داره آقا میباره مثل ابر بهاری به یاد مادر پشت در اومد مادر ما به دست شعله، معجر افتاد جلو چشم اهل خونه در به روی مادر افتاد هنوز با یاد اون لگد خون میباره علی بعد از محسن به فکر مِسمارِ غریب یابنالزّهرا غریب یابنالزّهرا غریب یابنالزّهرا غریب یابنالزّهرا وصیت شیخ الائمه دمای آخر با شور و شِین گریه کنید برای جدم روزی نمیشه مثل حسین ای وای از اون وقتی که آقا تنها و زخمی رفته از حال آتیش زدن به خیمهها، تنش به غارت رفت تو گودال سرش رو نی بود و زینب بی یار اومد چشم سقّا روشن سر بازار اومد غریب گیر آوردنت تشنه سر بریدنت چقدر با نیزه زدنت با اسبا رفتن رو تنت رو نیزه ها نشوندنت رو خاکها کشوندنت آی بمیره خواهرت، لشکر ریخت روی سرت یکی بی هوا میزد یکی با عصا میزد آه یه مادری صدا میزد لشکریان خیرهسر، چند نفر به یک نفر؟