نظرات
1 نظر ثبت شده

عسکری کاربر
یه به
۱۲ مرداد ۱۴۰۳

من که یادگار روزگار دردم یک شبم بدون گریه سر نکردم دردامو می شمردم می مردم هروقت آب می خوردم می مردم نمیره از یاد من دستای بسته و وای روضهی شهر شام وای داغ شیرخواره و وای تشنگیه بابا من سر بابامو روی نیزه دیدم دست بسته پشت قافله دویدم تو بازار دور ما رقصیدن ما گریه می کردیم خندیدن مونده روی دست من بعد یه عمر هنوز وای جای رد طناب وای مونده روی دلم وای داغ بزم شراب
1 نظر ثبت شده

یه به